محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

277

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر هزار و صد و شصت قنطار بود * درم بد كزان پنج دينار بود كه بر پهلوى مويد پارسى * همى نام راندش به پيداوسى پيراى « 1 » - پيراينده « 2 » بود يعنى زينت دهنده و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده و آنكه شاخ زياده را از درختان ببر دبستان پيراى گويند « 21 » مثالش حكيم انورى گويد : بيت برده رضوان ببهشت از پى پيوسته گرى * در تو هر فضله كه انداخته بستان پيراى پژوهندگى - تفحص و تجسس « 3 » . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت درو كرد بايد پژوهندگى * كه از ما ندارد شكوهندگى پوىپوى - يعنى تند آمدن و دوان دوان « 22 » . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت همه پيش من جنگجوى « 4 » آمدند * چنان خيره و پوى پوى آمدند پلچى « 5 » - [ بضم با و سكون لام و كسر جيم فارسى ] در فرهنگ بمعنى خرمهره باشد . مثالش ابن يمين گويد : بيت بر سر بازار دانش چون نهند دكان كه هست * رونق پلچى « 5 » فروشان بيشتر از جوهرى و هم او « 23 » گويد : شعر من گرفتم عطاردى بهتر * كوهنر را كسى كه مشترى است چون بنزديك اهل عصر كنون * مرد پلجى « 5 » فروش گوهريست پى - چند معنى دارد : اول عصب باشد . مثالش شاعر گويد : نظم « 6 » چون كمان خدمت تو خواهم كرد * تا مرا پى بر استخوان باشد دوم نشان پاى « 7 » باشد . مثال اين معنى عطائى گويد : بيت ليك « 8 » نامت ز بخل مىنبرند * زير پاى همه شدى چون پى سوم بمعنى بهر و براى باشد . حكيم سنائى فرمايد : بيت از پى آنكه تا تمام « 9 » شويم * پاى بر سر نهيم دايره وار چهارم كرت و مرتبه باشد اسفرنگى گويد : بيت « 6 » حلق عدوت هر پيى كز جگر آب خوى « 10 » شدى * آب روانش از لب چشمهء خنجر آمدى پنجم بمعنى پاى باشد . مثال اين معنى سوزنى گويد : بيت به زير پى سپرم سرش را چو سير بود * بگاه گرسنگى آنكه بشكند ذقنم ششم بمعنى دنبال و عقب آمده « 24 » . مثالش شيخ سعدى گويد :

--> ( 1 ) « س » : پراى . ( 2 ) « س » : پراينده . ( 3 ) « س » : تحسين ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 4 ) « س » : جنگجو . ( 5 ) « س » : پلحى . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) « س » : پا . ( 8 ) « س » : سبك . ( 9 ) « ن » . ناتمام . ( 10 ) « س » آب خوه ؛ « ن » آب جو . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) در برهان بمعنى پرداختن و مستعد كردن هم هست . ( 22 ) در برهان گويد مبالغه در رفتن و آمدن و امر بدين معنى است . ( 23 ) يعبى ابن يمين . ( 24 ) در برهان بمعنى قصد و اراده و نشان و طاقت و تاب نيز آمده است .